معنی واژه خزروان
0 بازدید
[ خَ زَ ] (اِخ) دریای اسکون. (ناظم الاطباء). دریای گیلان. (برهان قاطع). رجوع به دریای خزر شود.[ خَ زَ ] (اِخ) نام ولایتی است. (برهان قاطع).[ خَ زَ ] (اِخ) نام دیوی است. (ناظم الاطباء).[ خَ زَ ] (اِخ) نام پهلوانی از لشکر افراسیاب در جنگ با نوذر. (ناظم الاطباء): خزروان بیامد چنان کینه خواه که شیر خروشان به پیش سپاه.فردوسی. چو دستان برانگیخت گرد نبرد همانگه خزروان برآمد چو گرد.فردوسی. چو خاقان ز نخجیر بیدار شد بدست خزروان گرفتار شد.فردوسی.[ خَ زَ ] (اِخ) نام مبارزی از لشکر بهرام چوبینه که آن را خزروان خسرو نیز می گفته اند: چو بهرام و پیروز بهرامیان خزروان و رهام با اندمان.فردوسی. بگفت این و بنشست مرد دلیر خزروان خسرو برآمد چو شیر.فردوسی.