معنی واژه خرید و فروخت
4 بازدید
[ خَ دُ فُ ] (ترکیب عطفی، اِمص مرکب) داد و ستد. خرید و فروش. (یادداشت بخط مؤلف): همی بود چندی خرید و فروخت بیابان ز لشکر همی برفروخت.فردوسی. و در خرید و فروخت جلد باش. (قابوسنامه). بسوزیان مقانی کند خرید و فروخت که رأس مال کمال است سوزیانش را. خاقانی. بریدند از آنجا خرید و فروخت زراعت نیامد رعیت بسوخت.سعدی. و با ابوالفصل خرید و فروخت و مبایعت کنند. (تاریخ قم ص ۲۲۸). علاف بموجب فراخی حوصله خرمنی از هر دانه به دکان ریخت لیک به خوشه تنگ مزرع سنبله جهت خرید و فروخت بیاویخت. (ملاطغرا از آنندراج).