معنی خرقی

معنی واژه خرقی

0 بازدید
[ خَ ] (اِ) غله ای شبیه به کرسنه که مردم کرمان و یزد آنرا می پزند و می خورند و از آن نیز نان می سازند. (ناظم الاطباء) (برهان قاطع). مشنگ. (بحر الجواهر). خُلَّر.
[ خَ رَ ] (ص نسبی) منسوب به خَرَق که قریه ای است در سه فرسخی مرو. (از انساب سمعانی).
[ خِ رَ ] (ص نسبی) منسوب به بیع خرق. (از انساب سمعانی).
[ خِ رَ ] (اِخ) احمدبن محمدبن احمدبن محمد خرقی، مکنی به ابوالعباس. از اهل اصفهان بود. او از ابوعلی حسن بن عمربن یونس حافظ اصفهانی حدیث کرد و سمعانی در اصفهان کتاب اربعین ابوعبدالرحمن سلمی را، بروایت او از ابن یونس و او از سلمی به نزد او خوانده است. (از انساب سمعانی).
[ خَ رَ ] (اِخ) اسحاق بن لیث خرقی، ساکن قریهٔ خرق بود و پسرش از او حدیث کرد. (از انساب سمعانی).
[ خَ رَ ] (اِخ) حسن بن رشد خرقی. از قدمای اهل حدیث بوده، از عبدالملک بن جریح حدیث کرد و از او جماعتی حدیث کردند. ابوزرعة مسیحی از او نام برده است. (از انساب سمعانی).
[ خِ رَ ] (اِخ) حسین بن عبداللََّه بن احمد خرقی حنبلی، پدر عمروبن حسین صاحب کتاب مختصر در فقه حنبلی است. از ابوعمروبن علی بصری و منذربن ولید جارودی و جز اینها حدیث شنید و از او ابوبکر شافعی و ابوعلی بن صواف و عبدالعزیزبن جعفر حنبلی حدیث می کردند. (از انساب سمعانی).
[ خَ رَ ] (اِخ) زهیربن محمد ابوالمنذر التمیمی عنبری خراسانی مروزی خرقی که او را هروی و نیشابوری هم ذکر کرده اند، از دهکدهٔ خرق بود و در مکه و شام سکونت گزید. او از یحیی بن سعید انصاری و ابومحمد عبداللََّه بن محمدبن عمروبن حزم و زیدبن اسلم و عبداللََّه بن محمدبن عقیل و هشام بن غزوة و ابوحازم اعرج و محمدبن منکدر و جعفربن محمدصادق و ابواسحاق سبیعی و حمید طویل و جماعتی از مشاهیر حدیث کرده و از او ابن مهدی و عبداللََّه بن عمرو عقدی و ابوداود طیالسی و جماعت کثیری جز آنها روایت کرده اند. (از معجم البلدان).
[ خَ رَ ] (اِخ) عبدالرحمن بن بشر خرقی. از فاضلان مرو بود و از جریر و غیر او حدیث کرد و از او احمدبن سیار امام روایت کرد. ابوزرعة مسیحی بر او ثناء فرستاده و گفته است عبدالرحمن مردی صالح بود و در مرو شایع بود که او از اهل خَرَق است. (از انساب سمعانی).
[ خَ رَ ] (اِخ) عبدالرحمن محمدبن قطن خرقی، مکنی به ابومحمد. مردی از عالمان زبان عرب بود و مسائل فقه مالک نیکو میدانست. ابوزرعة مسیحی او را از خرق ذکر کرده است. (از انساب سمعانی).
[ خِ رَ ] (اِخ) عمروبن حسین بن عبداللََّه خرقی، مکنی به ابوالقاسم. از بغدادیان بود و او را کتابی است بنام مختصر در فقه بر مذهب احمد حنبل. او از فقیهان صالح و شدیدالورع بود و قاضی ابویعلی بن الفراء می گوید او مصنفات بسیار و تخریجات فراوان در مذهب داشت ولی در معرض اشاعه و انتشار قرار نگرفت چه او چون از مدینةالسلام خارج شد بنابر قول ابوالحسن تمیمی کتب خود را در درب سلیمان ایداع کرده و بعد درب سلیمان آتش گرفت و آتش بر کتب او افتاد و بر اثر آن کتب او انتشار نیافت. مرگ خرقی بسال ۳۳۴ هـ .ق. بدمشق اتفاق افتاد. (از انساب سمعانی). و رجوع به معجم المطبوعات شود.
[ خِ رَ ] (اِخ) عمروبن محمدبن علی بن عمربن یوسف بن محمدبن عمرو خرقی، مکنی به ابوطاهر. از مردم اصفهان بود و از ابوبکر محمدبن ابراهیم بن مقری حدیث شنید و از او جز ادیب ابوعبداللََّه حسین بن عبدالملک کسی روایت ننموده است. مرگ وی بسال ۴۴۳ هـ .ق. اتفاق افتاد. (از انساب سمعانی).
[ خَ رَ ] (اِخ) محمدبن بشر خرقی، مکنی به ابوبکر. از فقیهان متکلم بود و در اصول دست داشت. وی مدتی به نیشابور اقامت گزید و از احمدبن خلف شیرازی حدیث شنید. ابوسعید در معجم شیوخ خود از او نام برده است. مرگ او بسال پانصدوسی واندی اتفاق افتاد. (از معجم البلدان).
[ خَ رَ ] (اِخ) محمدبن عبداللََّه خرقی مروزی، مکنی به ابومذعور. از راویان بوده و از اسحاق بن منصور و علی بن محمد و علی بن حزم و جز آنها حدیث کرد. (از انساب سمعانی).
راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید