معنی خرفق
6 بازدید
[ خَ فَ ] (ع اِ) خردل فارسی بلغة اهل شام و مصر و آن ب حشیشةالسلطان شهرت دارد و آن نوعی از سپندان است که برگش عریض است. (از منتهی الارب). خرفوف. تخم ترتیزک. (یادداشت بخط مؤلف). حشیشةالسلطان و آن نوعی از حرف السطوح می باشد. || تخم سداب بری. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «خرفق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فق» برای سرودن شعر