معنی خرطال
5 بازدید
[ خَ ] (ع اِ) دوسر و آن دانه ای است که در میان گندم روید. هرطمان. قرطمان. جافوز. زُن. (یادداشت بخط مؤلف). تخمی است دوائی و آن در میان گندم روید و طبیعت آن معتدل است. (برهان قاطع).[ خَ ] (ع اِ) قنطار. (ناظم الاطباء) (انجمن آرای ناصری) (آنندراج) (از ناظم الاطباء): دو بدره زر بگرفتم بفتح مارائین بفتح رومیه صد بدره گیرم و خرطال. غضائری.[ خَ ] (اِخ) نام موضعی است. (از منتهی الارب) (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «خرطال»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ال» برای سرودن شعر