معنی خرشة
5 بازدید
[ خَ رَ شَ ] (ع اِ) مگس. (از منتهی الارب).[ خَ شَ ] (اِخ) نام شخصی است. (ناظم الاطباء). رجوع شود به خرشه (قلعه) نزدیکی جهرم.[ خَ شَ ] (اِخ) ابن الحر. وی از راویان است و عبداللََّه از احمدبن مفصل از ابوبکر از ابوحصن از خرشةبن الحر نقل می کند که گفت عمر در تاریک روشن از خواب برمی خاست و روشنی برمی افروخت و سورهٔ یوسف برمی خواند. (المصاحف ص ۱۵۴).[ خَ شَ ] (اِخ) ابن الحرث . از صحابیان بود و بعضی او را خرشةبن الحر المحارثی الازدی آورده اند و بنابر قول ابن السکن او از صحابی بود که بمصر فرودآمد. ابن سعد نیز او را در جزء صحابیان فرودآمده بمصر آورده است. ابن الربیع از او نام برده و میگوید مصریان را از او حدیث واحدیست. صاحب تجرید می گوید او از کسانی بوده که فتح مصر را دید. صاحب اصابه نام او را خرشةبن الحارث آورده و می گوید خرشةبن الحر مرد دیگریست و از تابعان است. بخاری بین این دو فرق گذاشته و حسینی در رجال المسند خرشةبن الحارث را ابوالحارث مرادی نام می برد و می گوید او بمصر فرودآمد و از صحابی بود. (از حسن المحاضرة فی اخبار مصر و القاهرة ص ۸۹).
کلمات همقافیه با «خرشة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شة» برای سرودن شعر