معنی خرشاد
4 بازدید
[ خُ ] (اِ) خرشا. آفتاب. خورشید. (ناظم الاطباء) (از برهان قاطع): گشته از فیض تابش خرشاد کوه در سبز و بوم و بر آباد. روحانی (از فرهنگ جهانگیری).
کلمات همقافیه با «خرشاد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اد» برای سرودن شعر