معنی خرشاء
6 بازدید
[ خِ ] (ع اِ) پوست مار. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (از تاج العروس) (از لسان العرب) (از مهذب الاسماء). || پوست بالای تخم مرغ. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (مهذب الاسماء). || آنچه تهی و دمیده باشد. (از آنندراج) (منتهی الارب). آنچه از سینه برآید بنفث. (یادداشت بخط مؤلف). || پوست تنک که بر شیر فراهم آید. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (از تاج العروس) (از لسان العرب). || بلغم. || غبار. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «خرشاء»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اء» برای سرودن شعر