معنی خرسواری
6 بازدید
[ خَ سَ ] (حامص مرکب) عمل سوار بودن بر خر. (یادداشت بخط مؤلف): علف خواری کنی و خرسواری پس آنگه نزل عیسی چشم داری. نظامی (خسرو و شیرین ص ۱۱۰). - امثال: مزد خرچرانی خرسواریست، نظیر: مارگیری مارزدگی دارد. || ریاکاری. عوام فریبی. تسلط بر عوام یا بر خاصه. تسلط و انتفاع ریاکاران و شارلاتانهای سیاسی از عوام. (یادداشت بخط مؤلف).
کلمات همقافیه با «خرسواری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر