معنی خرسند کردن
7 بازدید
[ خُ سَ کَ دَ ] (مص مرکب) اِقناع. (یادداشت بخط مؤلف). اِحساب. (تاج المصادر بیهقی). || شاد کردن : دل و جان بدین رفته خرسند کن همه گوش سوی خردمند کن.فردوسی. دل خویش از این گفته خرسند کرد نه آهنگ رای خردمند کرد.فردوسی. دلش را در صبوری بند کردند بیاد خسروش خرسند کردند.نظامی. دل خویش و بیگانه خرسند کرد. سعدی (بوستان). بلطف خویش خدایا روان او خوش دار بدان حیات بکن زین حیات خرسندش. سعدی (دیوان چ مصفا ص ۷۵۲).
کلمات همقافیه با «خرسند کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر