معنی خرسند کردن

معنی خرسند کردن

7 بازدید
[ خُ سَ کَ دَ ] (مص مرکب) اِقناع. (یادداشت بخط مؤلف). اِحساب. (تاج المصادر بیهقی). || شاد کردن : دل و جان بدین رفته خرسند کن همه گوش سوی خردمند کن.فردوسی. دل خویش از این گفته خرسند کرد نه آهنگ رای خردمند کرد.فردوسی. دلش را در صبوری بند کردند بیاد خسروش خرسند کردند.نظامی. دل خویش و بیگانه خرسند کرد. سعدی (بوستان). بلطف خویش خدایا روان او خوش دار بدان حیات بکن زین حیات خرسندش. سعدی (دیوان چ مصفا ص ۷۵۲).

کلمات هم‌قافیه با «خرسند کردن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید