معنی خرسند شدن
8 بازدید
[ خُ سَ شُ دَ ] (مص مرکب) تسلی. تسلیت یافتن. (یادداشت بخط مؤلف). || قانع شدن. راضی شدن. شاکر شدن. || شاد شدن. شادمان گشتن : بیزارم از وفای تو یک روز و یک زمان مجموع اگر نشستم و خرسند اگر شدم. سعدی (طیبات).
کلمات همقافیه با «خرسند شدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر