معنی خرزه
5 بازدید
[ خَ زَ / زِ ] (اِ) آلت تناسل که آن سطبر و دراز و گنده و ناتراشیده باشد. (از برهان قاطع). قضیب. نره. (از ناظم الاطباء) (از غیاث اللغات) (از آنندراج). شرم مرد. (یادداشت بخط مؤلف): زین سان که ... تو میخورد خرزه سیرش نکند خیار کاونجک.منجیک. بر سیریت کبار کند طنز و مسخره آن از صغاره خوره بی خرزهٔ کبار. سوزنی. گفت از این خرزه گرچه در بندم آنچنان خر نیَم خردمندم. سنائی غزنوی (از فرهنگ خطی). زندگانّی خرزهٔ قاضی باد چندانکه دو شود راضی. انوری.
کلمات همقافیه با «خرزه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زه» برای سرودن شعر