معنی خردی

معنی خردی

7 بازدید
[ خُ ] (حامص) بچگی. کودکی. طفولیت. (ناظم الاطباء) (از آنندراج): حسرت نکند کودک را سود به پیری هرگه که بخردی بگریزد ز دبستان. ناصرخسرو. بخردی درش زجر و تعلیم کن به نیک و بدش وعده و بیم کن. سعدی (بوستان). بخردی بخورد از بزرگان قفا خدا دادش اندر بزرگی صفا. سعدی (بوستان). هم از عهد خردی آثار بزرگی در ناصیهٔ او پیدا. (گلستان). هرکه در خردیش ادب نکنند در بزرگی فلاح از او برخاست. سعدی (گلستان). وقتی بجهل جوانی بانگ بر مادر زدم دل آزرده بکنجی نشست و گریان همی گفت مگر از خردی فراموش کردی که درشتی همی کنی؟ (گلستان). در حالت خردی با مادر و پدر چنین معاملت کرده اند. (گلستان). || کوچکی. (آنندراج). صِغَر. صغارة. مقابل کلانی و کِبَر. مقابل بزرگی : فلک بچشم بزرگی کند نگاه در آنک بهانه هیچ نیارد زبهر خردی کار. ابوحنیفهٔ اسکافی (از تاریخ بیهقی). گندم سخت از جگر افشردگی است خردی او مایهٔ بی خردگی است.نظامی. ای ذره تو در مقابل خورشید بیچاره چه می کنی بدین خردی؟ سعدی (طیبات). سر بیش گران مکن که کردیم اقرار به بندگی و خردی.سعدی (ترجیعات). خردی گزین که خردی زآفت مسلم است کشتی چو بشکند چه زیان تخته پاره را؟ وحید قزوینی. || حقارت. مَحْقَرَت. (یادداشت بخط مؤلف): چنین پاسخ آورد بهرام باز که از من تو بیکار خردی مساز. فردوسی.
[ خُ ] (اِ) مَرِق. مَرِقة. آنرا خردیق ساخته و اصل آن خردیک بوده. (یادداشت بخط مؤلف): هر دو آن عاشقانِ بی مزه اند غاب گشته چو سه شبه خردی.ابوالعباس. پیر زالی گفت کش خردی بریخت خود مرا نان تهی بود آرزوی.ناصرخسرو.

کلمات هم‌قافیه با «خردی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دی» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید