معنی خردگاه
5 بازدید
[ خُ ] (اِ) خیمهٔ کوچکی که در درون خیمهٔ بزرگی برپا کنند. (ناظم الاطباء). || آن جای از سینهٔ شتر که در وقت خوابیدن بزمین رسد و مانند کف پای او باشد. (ناظم الاطباء). پینه گاه شکم شتر. || سم چارپا که چدار را بر آن بندند. بندگاه دست و پای ستور. (ناظم الاطباء): برون کند خرد از خردگاه آهوشکل فروکشد طرب از طره جای عیش لگام. ابوالفرج رونی (از فرهنگ جهانگیری). سِنْع؛ خردگاه دست. فدع؛ کجی خردگاه دست و پای چندان که کف دست و پا چپ رو به برگردد. انفداع؛ کج گردیدن خردگاه دست و پای ستور. هجار؛ رسن که در خردگاه پای شتر بسته بر تهیگاه یا به تنگ آن بندند. وظیف ممصوص؛ خردگاه باریک دست و پای ستور. (از منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «خردگاه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اه» برای سرودن شعر