معنی خردکاربند
6 بازدید
[ خِ رَدْ بَ ] (ن مف مرکب) آنچه مورد کار بستن عقل است. آنچه عقل آنرا بکار می بندد. مورد تصویب عقل : چو زین بگذری مردم آمد پدید شد این بندها را سراسر کلید سرش راست برشد چو سرو بلند بدیدار خوب و خردکاربند.فردوسی.
کلمات همقافیه با «خردکاربند»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ند» برای سرودن شعر