معنی خردک

معنی خردک

6 بازدید
[ خُ دَ ] (ص مصغر) خرده. کوچک : درختی که خردک بود باغبان بگرداند او را چو خواهد چنان چو گردد کلان باز نتواندش که از کژّی و خم بگرداندش. ابوشکور بلخی. داراء اکبر را پسری بود نام او اشک و بگاه اسکندر خردک بود چون اسکندر برادرش را داراء اصغر بکشت این کودک هیچ چیز نتوانست کردن. (ترجمهٔ تاریخ طبری بلعمی). پنداری تبخالهٔ خردک بدمیده ست بر گرد عقیق دو لب دلبر عیار.منوچهری. نگر تا هست چون تو هیچ سفله که خردک داده بستانی بجمله. (ویس و رامین). این خردکهاست چونْش بشناسی در کل دلیل گرددت اجزا.ناصرخسرو. || (اِ مرکب) خِنْصِر. کالوچ. کلیک. انگشت کوچک. انگشتک. (یادداشت بخط مؤلف). || بَثْرة. جوش. (یادداشت بخط مؤلف). - خردک خردک؛ کم کم. رفته رفته. - || خردخرد. به اندازه های کوچک : وَاندر شکمش خردک خردک دو سه گنبد زنگی بچه ای خفته بهر یک در چون قار. منوچهری. || خوش اندام. خوشنما. خوش خلق. (از ناظم الاطباء).

کلمات هم‌قافیه با «خردک»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دک» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید