معنی خردمندی نمودن
4 بازدید
[ خِ رَ مَ نُ / نِ / نَ دَ ] (مص مرکب) آنکه بیخرد است خود را خردمند جلوه دهد، تعاقل. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «خردمندی نمودن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر