معنی خردمندخوی
5 بازدید
[ خِ رَ مَ ] (ص مرکب) عاقل. صاحب عقل. صاحب هوش : که شاهدخدیوا جهان داورا خردمندخویا خردیاورا.نظامی.
کلمات همقافیه با «خردمندخوی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وی» برای سرودن شعر