معنی خردساله
5 بازدید
[ خُ لَ / لِ ] (ص مرکب) خردسال. آنکه او را سن کم است : همچو زلف نیکوان خردساله تاب خورد همچو عهد دوستان سالخورده استوار. فرخی.
کلمات همقافیه با «خردساله»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «له» برای سرودن شعر