معنی خرددندان
5 بازدید
[ خُ رْدْ، دَ ] (ص مرکب) ریزه دندان. (یادداشت بخط مؤلف). اکس. (تاج المصادر بیهقی).[ خِ رَدْ، دَ ] (اِ مرکب) دندان عقل: از پس طواحن چهار دندان دیگر است دو زیر و دو زبر از هر سویی یکی آنرا خرددندان گویند که از پس رسیدگی برآید و بعض مردمان را این چهار دندان بازپسین نباشد و برنیاید و از برناآمدن از او در خرد هیچ نقصانی نیاید. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). و خرددندانها را بعضی بوده که بیخ ها به چهار شاخ باشد و بوده که به سه شاخ باشد و باشد که به دو شاخ. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی).
کلمات همقافیه با «خرددندان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دان» برای سرودن شعر