معنی خرخرة
5 بازدید
[ خَ خَ رَ ] (ع مص) آواز کردن گلوی خفته و خبه کرده. (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء). آواز کردن خفته و مختنق. (دهار). || آواز کردن پلنگ در خواب. || آوا کردن گربه. (از منتهی الارب).[ ] (اِخ) نام یکی از دو نفر رسولی است که ملک یمن خدمت جناب نبوی فرستاد بجهت امتثال امر خسرو و خبر دادن رسول صلی اللََّه علیه وآله قتل خسرو را. رجوع شود به حبیب السیر چ ۱ تهران ص ۱۳۰ و ۱۷۰.
کلمات همقافیه با «خرخرة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رة» برای سرودن شعر