معنی خرخر
5 بازدید
[ خَ خَ ] (مص) دولای گردیدن و خم شدن. (از برهان قاطع). دوتوی شدن و خم گشتن. (آنندراج) (انجمن آرای ناصری) (شرفنامهٔ منیری). || (اِ) طاق. (از برهان قاطع) (ناظم الاطباء) (از آنندراج). || پشته. || ایوان. (از برهان قاطع) (از ناظم الاطباء) (از آنندراج) (شرفنامهٔ منیری). || گنبد. || پشتهٔ ایوان. (ناظم الاطباء). || (ص) دولایی. || دوتایی و خمیدگی. || دوتا. (ناظم الاطباء). || (ع اِ) آواز آب و باد و عقاب. (از منتهی الارب).[ خِ خِ ] (اِ صوت) حکایت صوت کشیدن چیزی سنگین بر زمین. (یادداشت بخط مؤلف). || آواز کشیده شدن نوک چیزی بر زمین. (یادداشت بخط مؤلف). || آواز شش چون بخلط انباشته باشد. (یادداشت بخط مؤلف). || نام آواز گلوی خبه شده یا محتضر. (یادداشت بخط مؤلف). - امثال: خرخر مرگ مادرزن از چه چه بلبل بهتر است. (از امثال و حکم دهخدا).[ خِ خِ ] (ع ص، اِ) ماده شتر بسیارشیر. || مرد خوش خوراک و خوش پوشاک و خوش فراش. (منتهی الارب).[ خُ خُ ] (اِ صوت) آواز نامطبوع که از گلوی خفته برآید. (یادداشت بخط مؤلف). خرنا. خرناسه. غطیط: افتخاخ؛ خرخر کردن در خواب. فخّ؛ خرخر کردن نائم در خواب. فخیخ؛ خرخر کردن در خواب. (منتهی الارب). || حکایت صوت خیشوم و بینی خفته. (یادداشت بخط مؤلف). || قسمی آواز گربه. (یادداشت بخط مؤلف).[ خُ رْ رُ خُ ] (اِ صوت) حکایت صوت کشیدن چیزی گران و سنگین بزمین چون تختهٔ دراز و مانند آن. (یادداشت بخط مؤلف).
کلمات همقافیه با «خرخر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «خر» برای سرودن شعر