معنی خرجوشی
6 بازدید
[ خَ ] (ص نسبی) منسوب به خرجوش.[ خَ ] (اِخ) ابوسعد الخرجوشی. ابن طاهر مقدسی گوید: اما ابوالفرج محمدبن عبداللََّه بن محمدبن عبیداللََّه بن جعفربن احمدبن خرجوش بن عطیةبن معن بن بکربن سنان شیرازی خرجوشی در بغداد سکنی گزید و در آنجا حدیث گفت، خطیب از او حکایت کرده و او را از ثقات آورده است. نسبت خرجوشی به جد است نه به خرجوش نام محل. (معجم البلدان).[ خَ ] (اِخ) ابومحمدبن عبیداللََّه بن جعفربن احمدبن خرجوش بن عطیةبن معن بن بکربن سنان خرجوشی شیرازی، از اهل شیراز و از راویان بود. وی از ابوبکر محمدبن یحیی بن فارسی حدیث کرد و پسرش ابوالحسن خرجوشی از وی حدیث دارد و جز پسرش کس دیگر از او حدیثی نکرد. (از انساب سمعانی).[ خَ ] (اِخ) عبداللََّه بن محمدبن عبیداللََّه بن جعفر... پسر ابومحمدبن عبیداللََّه بن جعفر است. وی از راویان ثقة بود و بسوی عراق رفت و از ابوالحسن علی بن عبداللََّه الواسطی و ابوعبداللََّه محمدبن مخلد عطار و جماعتی دیگر حدیث کرد و مرگ او در سال ۳۹۰ هـ . ق. اتفاق افتاد. (از انساب سمعانی).[ خَ ] (اِخ) عبدالملک بن ابی عثمان محمدبن ابراهیم خرجوشی، مکنی به ابوسعد. وی از اهل نیشابور و امامی زاهد و فاضل بود و بمصالح مردمان قیام میکرد و میکوشید که به آنها نفعی رسد. در شهر خود از ابوعمر سلمی و جماعت کثیری حدیث شنید و آنگاه بسوی عراق و حجاز و مصر شتافت و شیوخ بسیاری را درک کرد و از خود تصانیف مفیدی بجای گذارد. ابوالفضل محمدبن طاهر مقدسی گوید که ابوسعد خرجوشی با کاف فارسی نیز آمده است یعنی «خرگوشی» و منسوب بقریتی در خراسانست. قبر ابوسعد خرگوشی فعلاً در خانقاهی در کوچهٔ خرگوش است ولی بر من (سمعانی) معلوم نشد که کوچه نام خود را از ابوسعد گرفته یا بالعکس. او بسال ۴۰۷ هـ . ق. درگذشت. (از انساب سمعانی).[ خَ ] (اِخ) محمدبن عبداللََّه بن جعفر... نوادهٔ ابومحمدبن عبیداللََّه بن جعفر است. او ببغداد سکنی گزید و مردی ثقه و صدوق بود. از ابوعبداللََّه بن خفیف شیرازی و ابوالعباس حسن بن سعد مطوعی و اسحاق بن احمد قاینی و جز اینها حدیث کرد و بسال ۴۲۲ هـ .ق. در بغداد درگذشت. (از انساب سمعانی).
کلمات همقافیه با «خرجوشی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شی» برای سرودن شعر