معنی خربانی
5 بازدید
[ خَ ] (حامص مرکب) نگاهداشت خر. مهتری خر. پرستاری خر.[ خَ ] (ص نسبی) منسوب به خربان که نام جد ابوعبیداللََّه احمدبن اسحاق است. (از انساب سمعانی).[ خَ نی ی ] (اِخ) احمدبن اسحاق بن خربان بصری خربانی، مکنی به ابوعبداللََّه. اصل او از نهاوند بود. او فقیهی مبرز و فاضل و در زمرهٔ بصریان بود. از محمدبن احمدبن عمرو ربیعی و دیگران حدیث شنید و از او ابوبکر برقانی و چند نفر دیگر حدیث کردند. او درس فقه شافعی بر قاضی ابوحامد داد و وفاتش در بصره بحدود ۴۱۰ هـ .ق. اتفاق افتاد. (از انساب سمعانی).[ خَ نی ی ] (اِخ) سری بن سهل بن خربان جندیشابوری. خربانی از روایان بود. از عبداللََّه بن رشید و دیگران روایت حدیث دارد و از او جماعتی چون عبدالصمدبن علی حدیث می کنند. (از انساب سمعانی).[ خَ نی ی ] (اِخ) عبداللََّه بن محمدبن خربان صفار خربانی از اهل بغداد بود. او از هیثم بن سهل تستری و ایوب بن سلیمان سغدی روایت دارد و از او ابوزرعه احمدبن حسین بن علی رازی و تنی چند دیگر روایت دارند. او را سکونت بمصر بود. (از انساب سمعانی).
کلمات همقافیه با «خربانی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نی» برای سرودن شعر