معنی خرافات
5 بازدید
[ خُ ] (ع اِ) حکایتهای شب. (منتهی الارب). جِ خُرافَه. (از تاج العروس) (از لسان العرب) (از قاموس). در تداول فارسی، سخنان پریشان و نامربوط. (برهان قاطع). سخنان بیهوده و پریشان که خوش آینده باشند. (از غیاث اللغات). سخنان خوش پریشان. (از شرفنامهٔ منیری). تُرَّهات. (مهذب الاسماء). موهومات. انیاب اغوال. (یادداشت مؤلف): از او مشنو سخنهای خرافات کز آن آید ترا در آخر آفات.ناصرخسرو. پرهیز کن بجان ز خرافات ناکسان هرچند با خسان کنی آنجا نشست و خاست. ناصرخسرو. سحر حلال من چو خرافات خود نهند آری یکی است بولهب و بوترابشان.خاقانی. اهل هند بخرافات و اکاذیب خویش نسبت آن مبانی بدویست تا سیصدهزار سال کرده. (ترجمهٔ تاریخ یمینی). در کوی خرابات خرافات فتادم وآنگاه نشینم بمئی دامن تر من.عطار. اما آنچه گفته است که پیش او قیامت یزید و ابن زیاد و خوارج را زنده کنند و بکشند اصلی ندارد و از جملهٔ خرافات و تُرَّهات باشد. بلکه قیامت زنده شوند و جزای اعمال بد خود بستانند. (کتاب النقض ص ۳۰۶). خیز تا خرقهٔ صوفی بخرابات بریم شطح و طامات ببازار خرافات بریم.حافظ.
کلمات همقافیه با «خرافات»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ات» برای سرودن شعر