معنی خراف
5 بازدید
[ خِ ] (ع اِ) هنگام میوه چیدن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از تاج العروس) (از لسان العرب). رجوع به خَراف در این لغتنامه شود.[ خِ / خَ ] (ع مص) چیدن میوه. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب). خَرف. مخرف. || اقامت کردن قومی در فصل خریف. خرف. مخرف. || باریدن باران خریف و باران نخست در اول زمستان. (منتهی الارب). خرف. مخرف.
کلمات همقافیه با «خراف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اف» برای سرودن شعر