معنی خرارة
4 بازدید
[ خَ رْ را رَ ] (ع اِ) باد فرنگ که چوبی است مدور و بر آن ریسمان بندند و در کشاکش آرند تا از آن صدا برآید. (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء). ج، خرار. بادفره و خذروف. (یادداشت بخط مؤلف). || مرغی است بزرگتر از ورکاک. (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء). ج، خرار. || (ص) مؤنث خرار. منه: عین خرارة؛ چشمهٔ بسیار روان آواز کن. (از منتهی الارب): من منطق عیونه خراره واردها قریحة طیاره.(از منظومهٔ سبزواری).
کلمات همقافیه با «خرارة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رة» برای سرودن شعر