معنی خرار
6 بازدید
[ خِ ] (ع اِ) جِ خَرّارَة. (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء). رجوع به «خرارة» در این لغت نامه شود.[ خَ رْ را ] (ع ص) بسیار روان آواز کن. (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء).[ خَ رْ را ] (اِخ) نام وادیی از بیابانهای مدینه بنابر قولی. (از معجم البلدان).[ خَ رْ را ] (اِخ) نام آبی است بمدینه بروایتی. (از معجم البلدان).[ خَ رْ را ] (اِخ) نام محلی است به خیبر بنابر قولی. (از معجم البلدان).[ خَ رْ را ] (اِخ) نام موضعی است بحجاز و گفته اند که این ناحیه بقرب جُحَفه بوده است. در حدیث سرایا آمده که ابن اسحاق گفت: در سال اول (بنابر قولی در سال دوم) رسول خدا سعدبن ابی وقاص را به هشت طایفه از مهاجران گسیل داشت. او بمقصد عزیمت کرد تا به خرار از سرزمین حجاز رسید و سپس بازگشت بی آنکه کیدی در راه بیند. (از معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «خرار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر