معنی خرادبرزین
6 بازدید
[ خَ رْ را بَ ] (اِخ) نام یکی از پهلوانان دربار کیکاوس : چو فرهاد و خرادبرزین و گیو سرافرازبهرام و گستهم و نیو.فردوسی.[ خَ رْ را بَ ] (اِخ) نام یکی از مستشاران هرمزد: همی بود خرادبرزین سه ماه همی داشت این رازها را نگاه.فردوسی.[ خَ رْ را بَ ] (اِخ) نام آتشکده ای بوده است : چو بشنید ازو شاه سوگند خورد بخرادبرزین و خورشید زرد.فردوسی.
کلمات همقافیه با «خرادبرزین»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ین» برای سرودن شعر