معنی خراجی

معنی خراجی

6 بازدید
[ خَ ] (ص نسبی) منسوب به خراج. مالیاتی. (ناظم الاطباء). || نام سالی بوده است چون سال شمسی و سال قمری و سال اسکندری و سال جلالی. برای آنکه تطبیقی بین «سال خراجی» و «سال قمری» شود از تاریخ آل سلجوق محمدبن ابراهیم چند مثال آورده میشود: ۱- روز هرمز ماه تیر سنهٔ ۵۷۲ خراجی موافق سنهٔ ۵۷۹ هـ .ق. ۲- سنهٔ ۵۶۳ خراجی موافق ۵۶۹ هـ .ق. ۳- سنهٔ ۵۵۱ هـ .ق. موافق سنهٔ ۵۴۴ خراجی. ۴- در صمیم تموز در ماه خرداد سنهٔ ۵۸۶ خراجی موافق شهور سنهٔ ۵۹۵ هـ .ق. ۵- در ماه تیر سنهٔ ۵۷۷ خراجی موافق سنهٔ ۵۸۵ هـ .ق. ۶- اول ماه رمضان سنهٔ ۶۰۰ هـ .ق. موافق ماه خرداد سنهٔ ۵۹۴ خراجی. در جمادی الاولی سنهٔ اثنین و ستمائه خراجی صاحب عالم عادل فخرالدولة والدین احمدبن سعد بندقه ادام اللََّه علوه را از حضرت شیراز بکرمان فرستادند. (المضاف الی بدایع الازمان ص ۱۶). در سنهٔ سبعین و خمسمائة خراجی علاوه دیگر حوادث در کرمان قحطی افتاد. (عقدالعلی للموقف الاعلی). چون سنهٔ ۵۶۹ به آخر رسید و سنهٔ ۵۷۰ خراجی درآمد. (تاریخ آل سلجوق). در ماه اردیبهشت سنهٔ ۵۵۷ هـ . ق. خراجی اتفاق کسوفی تمام افتاد، در برج ثوربغایت هایل و سهمناک هوا بمثابهٔ تاریک شد که ستاره پیدا آمد. (تاریخ آل سلجوق محمدبن ابراهیم). شب نوروز هشتم ماه فروردین سنهٔ ۵۹۱ خراجی که وقت تحویل نیّر اعظم است بدرجهٔ شرف. (تاریخ آل سلجوق محمدبن ابراهیم). آقای تقی زاده در گاه شماری سنهٔ خراجی را به تفصیل تعریف کرده است. رجوع به گاه شماری شود.
[ خَ ] (اِخ) ابوسعید احمدبن محمدبن عراق از علمای نجوم و ریاضی بود. وی دنبالهٔ کار معتضد را گرفت و ماههای خوارزمی را کبیسه کرد. این ابوسعید چون از بند رهایی یافت و از رباط بخارا بدارالملک خویش آمد، از شمارگران پیشگاهش روز اخبار را بپرسید. گفتند: در فلان روز از ماه تموز است. وی از حال کبیسه ها آگاهی نداشت. پس خراجی و حمدکی و گروهی دیگر از منجمان را بخواست تا رسم رومی را در عمل کبیسه بدو بازگفتند. آنگاه در سال یکهزار ودویست وهفتاد اسکندری در ماههای خوارزمی کبیسه بکار داشت و فرمود تا آغاز هر ماهی را در روزی معین از ماههای رومی، وقتها برای کشت و برز هر چیزی تعیین کرد، تا بیک حال بماند و خلاف نیفتد و پیش از وی چنین نبود که هر گروهی اعتقاد و روش مخالف با دیگر گروهان داشتند و نیز چنان نهاد که شش روز افزونی را در هر سالی که کبیسهٔ رومی باشد، خوارزمیان بر ماه اسپندار مجی برافزایند. (از التفهیم فارسی چ همائی ص ۲۷۲).
[ خَ ] (اِخ) قریه ای است در دوفرسنگی پیشتر مشرقی ده بارز. (فارسنامهٔ ابن البلخی).
[ خَ ] (اِخ) دهی است جزء دهستان کزاز بالا بخش سربند شهرستان اراک واقع در ۹هزارگزی جنوب خاوری آستانه و چهارهزارگزی راه مالرو عمومی. این ناحیه کوهستانی و سردسیر با ۷۱ تن سکنهٔ فارسی زبانست. آب آنجا از چشمه و محصولاتش: غلات، بنشن، انگور و سایر میوجات است. اهالی این ده بکشاورزی و قالیچه بافی گذران میکنند و راه آن مالروست. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۲).
[ خَ ] (اِخ) دهی است از دهستان کیار بخش بروجن شهرستان شهرکرد. واقع در ۴۳هزارگزی شمال باختری بروجن کنار راه بروجن به شهرکرد. این ناحیه در دامنهٔ کوه واقع و آب و هوایش معتدل و مالاریایی است. بدانجا ۱۲۵ تن سکنهٔ فارسی زبان زندگی می کنند. آب آنجا از رودخانه و چشمه و محصولاتش: غلات، برنج، حبوبات و انگور است. اهالی بکشاورزی گذران میکنند و از صنایع دستی قالی می بافند. پل خرابی بر روی رودخانهٔ لار و کنار بدان ناحیه می باشد. راه آن نیز فرعی است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۵).
[ خِ ] (اِخ) دهی است از دهستان رودان بخش میناب شهرستان بندرعباس. واقع در چهل هزارگزی شمال میناب سر راه فرعی کهنوج -میناب. این ده در جلگه واقع و گرمسیری و دارای ۱۵۰۰ تن سکنهٔ فارسی زبانست. آب آن از رودخانه و محصولاتش: خرما و مرکبات میباشد. اهالی به کشاورزی گذران میکنند و راه فرعی است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۸).

کلمات هم‌قافیه با «خراجی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «جی» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید