معنی خدایی
10 بازدید
[ خُ ] (ص نسبی) رجوع به خدائی شود: ایزد همه آفاق بدو داد و بحق داد ناحق نبود آنچه بود کار خدایی.منوچهری. - خدایی فروشان؛ ریاکاران. (از ناظم الاطباء).[ خُ ] (اِخ) از شعرای قرن دهم هجری عثمانی است که در اسلامبول زاده شد و از منشیان ینگچری بود. «در تحفهٔ شاهدی» و «گلشن توحید» آمده که وی پدر مغله لی شاهدی بوده است. (از قاموس الاعلام ترکی ج ۳).[ خُ ] (اِخ) مصطفی اوقجی زاده متوفی بسال ۹۸۷ هـ . ق. در مکه. از شاعران زمان و صاحب دیوانی بوده است. همدانی در تاریخ خود آورده: مکه را دید خدایی جان داد. در زبده، بیست وچهار بیت از او آمده است. (از کشف الظنون ج ۱ ص ۷۸۷).
کلمات همقافیه با «خدایی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یی» برای سرودن شعر