معنی خداوندزاده
4 بازدید
[ خُ وَ دَ ] (اِ مرکب) فرزند پادشاه. ملک زاده. خسروزاده. فرزند شهریار. مهترزاده. بزرگ زاده : منشور هرون بولایت خوارزم بخلیفتی خداوندزاده امیر سعیدبن مسعود نسخت کردند. (تاریخ بیهقی). سلطان برنشست، بکوشک سپید رفت با هفت تن از خداوندزادگان. (تاریخ بیهقی) سوم ذی قعده خداوندزاده امیر مجدود خلعت پوشید به امیری هندوستان. (تاریخ بیهقی). مال حسنک دیگر بود که بر هوای محمد و نگاهداشت دل و فرمان محمود این خداوندزاده را بیازرد. (تاریخ بیهقی). تو در جمال چنانی که در جمال کمال بزرگوار خداوندزادهٔ گهری.سوزنی. پس واجب آمد معلم پادشاهزاده را در تهذیب اخلاق خداوندزادگان. (گلستان سعدی).
کلمات همقافیه با «خداوندزاده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر