معنی خداناکرده
4 بازدید
[ خُ کَ دَ / دِ ] (ق مرکب) خدای ناکرده. خدای ناخواسته. خدا نکند که چنین شود: ز جذب دوستداریهای من در نیم ره ماند خداناکرده از طاق دل من گر کسی افتد. بوعلی (از آنندراج). نمیدانم بعکس خود چه رو بنماید از خجلت خداناکرده گر افتم ز چشم همنشین خود. خالص (از آنندراج). مرا با آنکه در خوابست بخت بد به این روزم خداناکرده گر بیدار می بودی چه می کردم. اشرف (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «خداناکرده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر