معنی خدانامه
5 بازدید
[ خُ مَ / مِ ] (اِ مرکب) خدای نامه. شاهنامه. تاریخ خدایگان. نامهٔ شاهان. تاریخ پادشاهان. کتابی که در آن شرح زندگی و حوادث شاهان بیاید: چنین گوید: در تاریخ ملوک الفرس بسیار نسختها تأمل کردم که ایشان خدانامه خوانند که پادشاهان را خدایگان خواندندی یعنی شاهنامه از سهو ناقلان از زبانی و لفظی که بدیگری گردانیده اند خطاها افتاده است. (مجمل التواریخ و القصص چ مرحوم بهار).
کلمات همقافیه با «خدانامه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مه» برای سرودن شعر