معنی خدابنده
6 بازدید
[ خُ بَ دَ / دِ ] (اِ) نام قسمی پول نقره بوده است. (یادداشت بخط مؤلف).[ خُ بَ دَ / دِ ] (اِخ) وی چهارمین پادشاه از خاندان صفویست که فرزند شاه طهماسب اول و نوهٔ شاه اسماعیل اول بوده. بسال ۹۸۵ هـ .ق . پس از برادرش تکیه بر اورنگ شاهی زد، ولی بواسطهٔ ضعف و ناتوانی نتوانست کاری کند و آنچه انجام میافت، بدست فرزند اکبرش حمزه میرزای صفوی بود. بدوران او سپاه عظیمی ترک از طرف سلطان مرادخان ثالث پادشاه عثمانی بسوی ایران آمد و پس از جنگهای سخت و خونین شهرهای تبریز و شروان و تفلیس و نواحی دیگری بتصرف نیروی عثمانی درآمد و چون حمزه میرزا کشته شد، سپاه ایران بکلی شکست خورد و وضع داخلی ایران نیز بهرج و مرج افتاد تا آنکه فرزند دوم او شاه عباس اول از خراسان بپایتخت آمد و بجای پدر زمام امور را بدست گرفت. سلطان خدابنده نیز به اندک مدتی پس از آن درگذشت. (از قاموس الاعلام ترکی ج ۳). رجوع به سلطان محمد صفوی در این لغت نامه شود.[ خُ بَ دِ ] (اِخ) دهی است از دهستان پایین ولایت بخش حومهٔ شهرستان بیرجند. واقع در شش هزارگزی جنوب خاوری تربت حیدریه و هفت هزارگزی شمال خاوری شوسهٔ عمومی تربت به جنگل. این ناحیه در جلگه واقع و آب و هوای آن معتدل و دارای ۲۹۹ تن سکنهٔ فارسی زبان میباشد. دهکدهٔ خدابنده از قنات مشروب می شود و محصول آنجا غلات، چغندر و پنبه است. اهالی آن بکشاورزی و گله داری و کرباس بافی گذران میکنند و راه آنجا مالرو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).
کلمات همقافیه با «خدابنده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر