معنی خداآفرید
5 بازدید
[ خُ فَ ] (ن مف مرکب) آفریدهٔ خدا. چیزی که در طبیعت است بی آنکه دست بشر بدان راه یافته و آن را تغییری داده باشد. خام. دست ناخورده. غیرمصنوع. طبیعی : اگر گویم هزارهزار من بسنگ بزرگ زر خداآفریده بود که زیادت بود و ده چندین از زرهای دیگری. (اسکندرنامه نسخهٔ خطی سعید نفیسی). در آن گوهرین گنج بن ناپدید بدی خایهٔ زر خداآفرید.نظامی.[ خُ فَ ] (اِخ) دهی است از دهستان دستگردان بخش طبس شهرستان فردوس. واقع در ۵۴هزارگزی شمال طبس. این ناحیه در جلگه واقع و هوایش گرمسیریست. بدانجا ۲۳ تن سکونت دارند که زبان آنها فارسی است. آب آن از قنات و محصولاتش غلات می باشد. اهالی خداآفرید بکشاورزی گذران می کنند و این دهکده را راه فرعی بشوسه است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).
کلمات همقافیه با «خداآفرید»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ید» برای سرودن شعر