معنی خد

معنی واژه خد

6 بازدید
[ خَ دد ] (ع اِ) رخسار و آن دو باشد و مذکر است. (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). رخساره. (غیاث اللغات). رخ. (دستور اللغة نطنزی) (حبیش تفلیسی) (میرسیدشریف جرجانی) (ترجمان عادل بن علی). دیباچهٔ روی. عذار. هر یک از دو جانب روی. رو. صورت. ج، خُدود، خِداد، خدان، اَخِدَّه : {/Bوَ لاََ تُصَعِّرْ خَدَّکَ لِلنََّاسِ. ۱-۵۳۱:۱۸/}(قرآن ۳۱/۱۸). شرم زمانی ز روی او نشود دور گویی کز شرم ساختند ورا خد.منوچهری. از قد تو سرو بوستان سازم وز خد تو ماه آسمان سازم.مسعود. میوهٔ دل نیشکر خدشان گلبن جان نارون قدشان.نظامی. شکر می کرد آن شهید زردخد کاین بزد بر جسم و بر مغمی نزد.مثنوی. ز خال مشکین بر خد احمرش گویی نهاده اند بر آتش بنام من فلفل.سعدی. سعدی خط سبز دوست دارد پیرامون خد ارغوانی.سعدی. ترا که زلف و بناگوش و قد و خد اینست مرو بباغ که در خانه بوستان داری. سعدی (بدایع). || راه جماعت. (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). ج، اَخِدَّه، خِداد، خِدّان، خُدود. || جوی خرد. ج، اخده، خداد، خدان، خدود. || صفحهٔ هودج. ج، اخده، خدان، خدود. || تأثیر در چیزی. (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از آنندراج). ج، اخده، خداد، خدان، خدود. || سرزنش. عتاب. || طعن. (ناظم الاطباء).
[ خَ دد ] (ع مص) زمین کندن. (تاج المصادر بیهقی) (المصادر زوزنی). شکافتن زمین. (منتهی الارب). || گود کردن زمین. حفر کردن زمین. یقال: خد السیل الارض و فی الارض . || با دندان جسم چیزی را دریدن. (از معجم الوسیط). || داغ بر صورت شتر زدن. (از معجم الوسیط). || اثر در شبی گذاشتن. (از معجم البلدان). یقال: خد الفرس الارض بحوافره. || لاغر شدن و کم گوشت گشتن. (از ناظم الاطباء). یقال: خد لحمه.
راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید