معنی خجل گشتن
6 بازدید
[ خَ جِ گَ تَ ] (مص مرکب) شرم داشتن. (یادداشت بخط مؤلف). سرافکنده شدن. خجلت کشیدن. منفعل شدن : نشست از خجالت عرق کرده روی که آیا خجل گشتم از شیخ کوی. سعدی (بوستان).
کلمات همقافیه با «خجل گشتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر