معنی خجل ماندن
5 بازدید
[ خَ جِ دَ ] (مص مرکب) خجل شدن. در خجالت افتادن. شرمسار شدن. شرمگین شدن : ماندی اکنون خجل چو آن مفلس که بشب گنج بیند اندر خواب.ناصرخسرو. روز آنست که مردم ره صحرا گیرند خیز تا سرو بماند خجل از بالایت. سعدی (بدایع).
کلمات همقافیه با «خجل ماندن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر