معنی خجستهسفر
6 بازدید
[ خُ جَ تَ / تِ سَ فَ ] (ص مرکب) آنکه سفر او خجسته است. آنکه سفرش خیر است. آنکه سفرش میمون است. مبارک سفر. متبرک سفر. باسعادت سفر: زان خجسته سفر این جشن چو باز آمد سخت خوب آمد و بایسته بساز آمد. منوچهری.
کلمات همقافیه با «خجستهسفر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فر» برای سرودن شعر