معنی خجأ
6 بازدید
[ خَ ] (ع مص) زدن. (از منتهی الارب) (از متن اللغة). خجأه بالعصا؛ ای ضربه بالعصا. || شب گذشتن و منقطع شدن. (از منتهی الارب) (از معجم الوسیط). || گاییدن. (از منتهی الارب). || پنهان بخانه آمدن. (از منتهی الارب). || انقماع. انکسار. (از اقرب الموارد). || شرم کردن. (از معجم الوسیط) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). استحیاء. || فحش گفتن. (از منتهی الارب) (از متن اللغة) (از معجم الوسیط). || (اِ) جِ خجاة. (از منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «خجأ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جأ» برای سرودن شعر