معنی خبص
6 بازدید
[ خَ ] (ع مص) آمیختن چیزی را. (از منتهی الارب) (از معجم الوسیط) (از متن اللغة) (از تاج العروس) (از اقرب الموارد). || عمل آوردن و خلط کردن حلوا. (از متن اللغة). || پختن افروشه. (ناظم الاطباء). || مردن. (از متن اللغة).
کلمات همقافیه با «خبص»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بص» برای سرودن شعر