معنی خبر گرفتن

معنی خبر گرفتن

5 بازدید
[ خَ بَ گِ رِ تَ ] (مص مرکب) کنایه از استفسار احوال کردن باشد. (از آنندراج). پرسیدن از وقعه یا حالتی. (یادداشت بخط مؤلف): از حال زندانیان همه وقت خبر گیرد. (مجالس سعدی ص ۲۵). خبرم نگیرد و چون پی عرض لب گشایم ز سؤال پیش گوید چو تو بیخبر ندارم. درویش واله هروی (از آنندراج). وحشت زدگی بین که بریدند سرم را جانان نتوانست گرفتن خبرم را. وحید (از آنندراج). ز بی دردی بدرد ما نپردازند غمخواران همی آیینه می گیرد خبرگاه از نفس ما را. صائب (از آنندراج). هر که در سایهٔ آن سرو روان جا گیرد می تواند خبر از عالم بالا گیرد. مخلص (از آنندراج). صاحب آنندراج گوید: به اصطلاح لوطیان و شوخ طبعان ایران به معنی فعل بد کردن، که عبارت از زنا و لواطت است می آید، لیکن با صله «از» رفع این قباحت میشود.

کلمات هم‌قافیه با «خبر گرفتن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «تن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید