معنی خبر شدن

معنی خبر شدن

6 بازدید
[ خَ بَ شُ دَ ] (مص مرکب) خبر رسیدن. خبر رفتن. اطلاع رسیدن. مطلبی بگوش کسی رسیدن. خبردار شدن. با خبر شدن : خبر شد هم آنگه به افراسیاب کجا بارهٔ شارسان شد خراب.فردوسی. خبر شد بترکان که آمد سپاه جهانجوی کیخسرو کینه خواه.فردوسی. خبر شد هم آنگه ببانوگشسب که مر گیو را رفتن آراست اسب.فردوسی. خبر شد بطوس و بگودرز و گیو برهام و گرگین و گردان نیو.فردوسی. خبر شد بشاه هماور ازین که رستم نهاده ست بر رخش زین.فردوسی. خبر شد بروم از جوانمرد طی هزار آفرین کرد بر طبع وی. سعدی (بوستان). تا شبی خلوتی میسر شد و هم در آن شب شحنه را خبر شد. (گلستان سعدی). ملک را ازین معنی خبر شد و دست تحیر بدندان گزیدن گرفت. (گلستان سعدی). || ملتفت شدن. احساس کردن. ادراک کردن : قرصی بود جوین گرم چنانکه دست ما را از گرمی آن خبر میشد. (اسرار التوحید). پارسا را خبر شد گلیمی که بر آن خفته بود در رهگذر دزد انداخت. (گلستان سعدی). چو بمنتها رسد گل برود قرار بلبل همه خلق را خبر شد غم دل که می نهفتم. سعدی (طیبات). این مدعیان در طلبش بی خبرانند آنرا که خبر شد خبری باز نیامد. سعدی (گلستان).

کلمات هم‌قافیه با «خبر شدن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید