معنی خبر آوردن
6 بازدید
[ خَ بَ وَ دَ ] (مص مرکب) سخن چینی کردن. بردن خبر از مکانی به مکان دیگر به جهت نمامی. || سعایت کردن. غمازی کردن. || اطلاع از امری دادن. کسی را با نقل خبر از امری مطلع کردن : زیرا که درختی که مر او را نشناسی بارش خبر آرد که بود دست نهالش. ناصرخسرو بارت خبر آرد از آب حیوان برگت خبر آرد ز روی حوا.ناصرخسرو. خبر بیاور از ایشان بمن چو داده بوی ز حال من بحقیقت خبر مر ایشان را. ناصرخسرو. خبر آورد مبشر که ز بطنان عراق وفد منصور همی آید و رفد مرفود.سعدی. || پیغام آوردن : گر ز آمدنت خبر بیارند من جان بدهم بمژدگانی.سعدی (طیبات).
کلمات همقافیه با «خبر آوردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر