معنی خان و مان
8 بازدید
[ نُ ] (اِ مرکب) خان مخفف «خانه» و مان بمعنی رخت. (غیاث اللغات) (آنندراج). خانه با اثاثیهٔ خانه با اهل خانه : خدای تعالی پیغمبران گرامی را به هجرت مبتلا کرد و از خان و مان گریختند. (ترجمهٔ طبری بلعمی). پیغمبر خدای را به آتش اندر انداختی و او را از خان و مان خویش بیفکندی. (ترجمهٔ طبری بلعمی). ز بیشه ببردم ترا ناگهان گریزان از ایران و از خان و مان.فردوسی. فرستاد و گفتار دید این زمان اباجهن خرم سوی خان و مان.فردوسی. ستیزه بجایی رساند سخن که ویران کند خان و مان کهن.فردوسی. مرا دونان ز خان و مان براندند گروهی از نماز خویش ساهون.ناصرخسرو. چون ستد زو نان بگفت ای مستعان خوش بخان و مان خود بازش رسان. مولوی. چون ببیند سیم و زر آن بینوا بهر زر گردد ز خان و مان جدا.مولوی. || اهل خانه. (صحاح الفرس). دودمان. خانواده : ز خان و مان و قرابت بغربت افتادم. ابوالعباس. جلب کشی همهٔ خان و مانت پرجلب است بلی جلب کش و کرده بکودکی جلبی. عسجدی. خان و مان و پسر و مردمش همه در سر خوارزم شد. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۴۷۸). و جز خشنودی و آبادانی خان و مان تو نخواهیم. (تاریخ بخارای نرشخی ص ۱۰۳). برده ازآنسوی عدم رخت و تخت مانده از این سوی جهان خان و مان. خاقانی. گرین بیگانه ای کردی نه فرزند ببردی خان و مانش را خداوند.نظامی. گفت خان و مان من احسان تست همچو کافر جنتم زندان تست.مولوی. || خانه. (صحاح الفرس): من همچو نبی به غارم و تو چون دشمن او بخان و مانی.ناصرخسرو. و مال او و خان و مان و چهارپایان او را تاراج داد. (فارسنامهٔ ابن بلخی ص ۱۰۳). من بشهرستان عزلت خان و مان آورده ام. خاقانی. اولین برج از فلک صفر است چون تو بهر فقر اولین پایه گرفتی صفر بهتر خان و مان. خاقانی. آواره ز خان و مان چنانم کز کوی بخانه ره ندانم.نظامی. بس عاشق سرگردان از عشق تو بر لب جان آواره ز خان و مان در کوی تو می بینم. عطار. و بعضی را از خان و مان آواره گردانید. (تاریخ قم ص ۱۶۴). || اقمشهٔ خانه. (صحاح الفرس). اثاثیهٔ خانه. || میهن. وطن. چون: از خان و مان بیرون کردن؛ از وطن بیرون کردن. اجلاء. (تاج المصادر بیهقی). - بی خان و مان؛ رجوع به «بی خانمان» شود. - خان و مان برانداز؛ رجوع به «خانمان برانداز» شود. - خان و مان خراب؛ آنکه سامانی و زندگی مرتبی نداشته باشد. بی خانمان. - خان و مان سوز؛ رجوع به «خانمانسوز» شود. - نوخان و مان؛ رجوع به «نوخانمان» شود.
کلمات همقافیه با «خان و مان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر