معنی خانگی
5 بازدید
[ نَ / نِ ] (ص نسبی) متعلق و منسوب بخانه. (ناظم الاطباء) (فرهنگ شعوری ج ۱ ص ۳۸۵). ج، خانگیان : غریو از خانگیان وی و اهل حرم برآمد. (تاریخ بیهقی). بدرم خانگیان را جگر و سینه و جنب اول از جیب وشاقان خزر درگیرم.خاقانی. از دشمن خانگی حذر نمای و دامن درکشیده دار. (سندبادنامه ص ۳۳۸). روی بپوش ای قمری خانگی تا نکشد کار بدیوانگی.سعدی. شکایت از که کنم؟ خانگی است غمّازم. حافظ. || خانه پرورد. چیزی که در منزل درست کنند. مقابل چیزی که در بازار درست کنند. - جنس خانگی؛ کنایه از شراب خانگی : محتسب نمیداند اینقدر که صوفی را جنس خانگی باشد همچو لعل رمّانی. حافظ. - سرکهٔ خانگی؛ سرکه ای که در منزل اندازند. - شراب خانگی؛ شرابی که در منزل برای مصرف خود افکنند نه فروختن را. شراب خانه پرورد: شراب خانگیم بس می مغانه بیار که من نمی شنوم بوی خیر ازین اوضاع. حافظ. شراب خانگی از ترس محتسب خورده بروی یار بنوشیم و بانگ نوشانوش.حافظ. || سر بخانه. غیر ولگرد. مقابل بازاری : تو روی دختر دلبند طبع من بگشای که خانگیش برآورده ام نه بازاری.سعدی. || اهلی. حیوان دست پرورده. مقابل وحشی. (ناظم الاطباء): چه خوش است مرغ وحشی که جفای کس نبیند من و مرغ خانگی را بکشند و پر نباشد. سعدی (طیبات). || هم منزل. یک خانه. قرین در منزل : ایا لهف نفسی که این عشق با من چنین خانگی گشت و چونین عتیقا. منوچهری. || یگانگی : تو جان خواهی آنگاه بر دست هجر ندانی که این رسم بیگانگی است تو جان خواه بیزحمت هجر و وصل میان من و تو سخن خانگی است. || (اِ) نان در خانه پخته. || قسمی از کلیچه است. || ماکیان. || گنجشگ. || روسپی. قحبه. فاحشه. (ناظم الاطباء).(اِخ) نام فرستادهٔ قیصر روم است به خسروپرویز. (از یادداشتهای مرحوم دهخدا).
کلمات همقافیه با «خانگی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «گی» برای سرودن شعر