معنی خانسامان
4 بازدید
(اِ مرکب) صاحب سامان . || ناظر. ناظری که شغلش تهیهٔ میز و سفرهٔ بزرگان باشد. (ناظم الاطباء) (آنندراج). || صاحب ثروت. متمول : اثر بکشور عشق تو خانسامان است. اثر. (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «خانسامان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر