معنی خاموش بودن

معنی خاموش بودن

3 بازدید
[ دَ ] (مص مرکب) ساکت بودن. حرف نزدن. (ناظم الاطباء). صامت بودن. زبان بکلام نیاوردن. اِطراق. (تاج المصادر بیهقی). اِخرِنباق. (منتهی الارب). اِخرِنماس. اِصمات (منتهی الارب). تصمیت. (ناظم الاطباء). سِقاط (منتهی الارب). سُکات. سَکت. (دهار). صُمات (منتهی الارب) (اقرب الموارد). صُمت. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (تاج العروس). صُموت. (منتهی الارب) (دهار). قُنوت. (منتهی الارب) (تاج المصادر بیهقی): اگر این مرد خود برافتد خویشان و مردم وی خاموش نباشند. (تاریخ بیهقی). زن چون این بشنیده شد خاموش بود کفشگر کانا و مردی لوش بود. (از فرهنگ اسدی).

کلمات هم‌قافیه با «خاموش بودن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید