معنی خالی شدن

معنی خالی شدن

5 بازدید
[ شُ دَ ] (مص مرکب) تهی شدن. (ناظم الاطباء). مطاوعهٔ خالی کردن : تیر اندازد بسوی سایه او ترکشش خالی شود در جستجو.مولوی. حلق جان از فکر تن خالی شود آنگهان روزیش اجلالی شود.مولوی. || خلوت شدن : زمانی برآسای با شهره زن چو خالی شود خانه از انجمن.فردوسی. و جایگاه چون خالی شود... که جمعی نادان ندانند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۹۹). چو بتخانه خالی شد از انجمن برهمن نگه کرد خندان بمن. سعدی (بوستان). || مبّری شدن. جدا شدن : میری بود آنکو چو بگرمابه درآید خالی شود از مملکت و جاه و جلالش. ناصرخسرو. || تنها شدن : حسن گفت: اکنون وقت حج است برو حج بگزار چون فارغ شوی بمسجد حنیف رو پیری بینی در محراب نشسته. وقت بر وی تباه مکن، بگذار تا خالی شود پس با او بگو تا دعا کند. (تذکرة الاولیاء شیخ عطار). چون وقت نماز شام درآمد آن مرد برفت و خلق با وی برفتند آن پیر خالی شد پیش او رفتم سلام کرد. (تذکرةالاولیاء عطار). || روان شدن شکم. || رها شدن و آزاد گشتن. (ناظم الاطباء). - خالی شدن خانه یا سرای؛ بدون ساکن شدن آن. این ترکیب بیشتر در موردی بکار میرود که خانهٔ استیجاری بدون مستأجر شود. - خالی شدن شهر از مردم؛ بدون جمعیت شدن شهر. شغر. (منتهی الارب).

کلمات هم‌قافیه با «خالی شدن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید